مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

بهش میگم پس این چه وضعیه؟ایتالیا هم که باخت... میگه آره!نمی دونم چرا طرفدار هر تیمی که میشم،می بازه!...سرم رو کج می کنم و می خندم و میگم حالا تو رو خدا بیا طرف دار آلمان باش!...مظلومانه میگه باشه! فقط به خاطر تو آلمان قهرمان جام میشه!...خیالم از قولش که راحت میشه،با قیافه حق به جانبی سرم رو تکون میدم و مطمئن میگم البته زیاد هم به قول تو نیاز ندارم!...می پرسه که چرا؟...میگم آخه این دفعه باید با ترکیه دست و پنجه نرم کنه!...باز می پرسه که چه ربطی داره؟...با تاسف سرم رو تکون می دهم و نک و ناله می کنم که یعنی تو بعد از این همه روز بازی متوجه نشدی که خدا اهل ترکیه ست؟ فقط تنها ایرادش اینه که دیر میشینه پای بازیای ترکیه!وقت اضافه که شروع میشه تازه تلویزیونش رو روشن میکنه!... از خنده ریسه میره!!!!...بعد بهش گیر میدم که منو می بری ترکیه؟می خوام مقیم بشم.می خوام ترک بشم.می خوام هم وطن خدا بشم....یک ریز میگم و میگم...میگم اون وقت میرم خونه خدا رو پیدا میکنم.یهو می پرسم به نظرت خدا کجا زندگی میکنه؟...جدی میگه فکر کنم یه ویلایی توی ساحل آنتالیا داشته باشه!...میگم خوبه!پس میرم اونجا!...میگه بعد ازش چی می خوای و زل میزنه توی چشمام!...یکمی با ادا سرمو تکون میدم و میگم قربونت بشم...مطمئن باش که تو رو نمی خوام!...بلند بلند میخنده و میگه بی شرفی دیگه!...

 

*کامنت های پست قبل کامل جواب داده شد!

 

بعد نوشت:

 

۱-امشب خدا اصلا تلویزیونش رو روشن نکرد....

 

۲-بعضی شب ها رو هیچ وقت فراموش نمی کنم...بعضی از حرف ها رو هم ایضا...بنابراین بعضی از آدم ها هم هیچ وقت از یادم نمیرن...پس فراموش نمی کنم که تو به من گفتی از یک زن فاحشه بدترم...بنابراین فراموش نمی کنم که به من گفتی اگه به تو اجازه بدن حتی تن به خود فروشی میدی...بنابراین فراموش نمی کنم که به من گفتی تو پی الواتی گری هستی...هیچ وقت فراموش نمی کنم...و همین!...و تمام!