به قول قدیمیا دست بر قضا،زد و چند نفری از بچه های هم دوره ای قدیم قدیمی خوردیم به تور هم که یه شب رو دور هم باشیم...گروه بدی نبودیم.به غیر از مدام بیرون رفتنای همیشگی،چند تا مسافرت و نیمچه مسافرت هم توی پرونده مون داشتیم!به خاطر همین با وجود دو دل بودنم تصمیم گرفتم که برم و ببینم بعد از حدود ۴ سال بی خبری چی به سرشون اومده یا که نیومده!!!
قرار بود ۷ شب اونجا باشم اما هر یک ساعت یک بار زنگ زدم و گفتم دیرتر میام.اول گفتم صبر کنید تا بیام،یک ساعت بعد زنگ زدم و گفتم شما شام بخورید تا من بیام و بعد هم از ده گذشته بود که سر کوچه شون زنگ زدم و گفتم آزی من پایین ساختمونم اما روم نمیشه بیام بالا از خجالت.آخه الان وقت مهمونی رفتنه؟...
تا صبح بیدار بودیم.یعنی من تا ۵،بقیه رو نمی دونم!ساعت ۸ که بیدار شدم،یک ساعتی دور خودم چرخیدم و دیدم نه بابا!این ها خیال بیدار شدن ندارن،شال و کلاه کردم و زدم بیرون!
همه اینها رو گفتم تا یه چیزی رو تعریف کنم(: ....دور هم نشسته بودیم و هر کسی یک چیزی می گفت.اول گفتن بیاید ورق!چند نفری نشسته بودن به حرف زدن و گفتن ما حال نداریم.یک مرتبه دیدم سه تا نره غول میگن تو بیا!آزی گفت اینو نبرید،پدرتون رو در میاره!من هم یک پشت چشمی نازک کردم که اهکی!!!شما هم فکر کردید که علی آباد شهریه؟!!!بعد هم گفتم که من مدتهاست که چار گوشه تشک رو بوسیدم و گذاشتم کنار!من توبه کردم و دیگه طرف این قرتی بازیا هم نمیرم
...بعد کلی اصرار و حال جون من بیا و از این حرف ها که دیدم از اونجاییکه من آن موجم که آرامش ندارم...به آسانی هم سر سازش ندارم بهتره بزنم تن رو به موج خطر و تشریف ببرم به بازی!!!جون خودم نباشه،جون شما هم نباشه،جون جد محترمم آنچنان بازی کردم که میشه گفت پرتم کردن از بازی بیرون:دی...البته تقصیر من نیست که من نمی تونم پای ورق تقلبی نکنم.توی خونم تشریف داره این امر خطیر!فکر کنم از پدر محترممان به ارث برده باشم!و البته اینگونه شد که کل بازی به هم خورد و همه دوباره کاسه چه کنم چه کنم گرفتن دستشون که چه کنیم و چه نکنیم که اتفاقا یک کار گروهی هم باشه و همه رو هم درگیر کنه!...از تمیز کردن خونه آزی پیشنهاد داده شد تا شیر کاکائو خریدن برای راهپیمایی روز فردا!و البته این وسط یک مادر مرده بیچاره ای یک پیشنهاد باحال داد که بلههههههههه!چی؟هر کی یه جمله اروتیک بگه
ما رو بگی،موندیم که یعنی چی؟مثلا ماها با هم از این حرف ها نداریم.زشته،خوبیت نداره!اما از اونجایی که تعداد مخالف ها اندک تر از این حرف ها بود که در برابر موافق ها عرض اندام کنن ما باختیم و همه با هم رفتیم دور بعد مسابقه!...
هر کسی این وسط یه چیزی گفت،بعضیا خواستن پیاز داغ ماجرا رو زیاد کنن و بعضی ها هم زدن به خط مسخره بازی،فقط این وسط آبجی شما که بنده باشم بازی رو جدی گرفت 
حالا اگه گفتید چی گفتم؟اظهار فضل بنده در قد و قامت دو تا جمله بود که البته اولش یکی بود اما چون دیدم مورد تشویق امت همیشه در صحنه قرار گرفتم،دومی رو هم از خودمون در وکردیم
حالا البته فکر نمی کنم نیاز باشه که بگم چی گفتم...ناسلامتی ما اینجا برای خودمون آبرویی به هم زدیم
پینوشت:
۱-تخت خواب دو نفره پس از نه ماه و نه روز،صاحب فرندی به نام گهواره می شود!
۲-بدون استثنا همه در حمام مرتکب ْ استریپ تیز ْ می شوند!
بعدترش:





