تقویم سال آینده را بیاور
می خواهم برای همه روزها شعری بسرایم
فراموشی را بهانه نمی کنم
باور کن امسال برای هر که می بینم
بی آنکه نامش را بدانم
لبخند و یک گل سرخ عیدی خواهم داد!
امسال تنهای تنها کنار سفره هفت سین میشینم.سال جدید رو با صدای رادیو تحویل می کنم.زمان تحویل سال به هیچ چیز و هیچ کس فکر نمی کنم.فقط خیره میشم به ماهی قرمز کوچولو....
چه فرقی میکنه که از سال 85 بنویسم.اینم یه سالی بود که گذشت و تموم شد و رفت!نه دریغی از اون بر دلم مونده و نه غصه ای بزرگ که از پسش بر نیومده باشم و نه لبخندی جانانه که هنوز مزه شیرینش رو بتونم حس کنم....یک سالی مثل همه سال های دیگه....
در سالی که داره نفسهای آخر رو قرقره میکنه بسیار گریستم و کم خندیدم!بسیار کار کردم و کم استراحت کردم.بسیار دوست داشتم و کم دوست داشته شدم.بسیار مهربونی کردم و کم مهربونی دیدم...و بسیار دلم شکست!دلم پارچه ای هزار تکه ست که دیگر شاید ارزش رفو کردن رو هم نداشته باشه!
ولی چیزای زیادی یاد گرفتم.اینکه صبر کنم.اینکه به خدا زیاد دل نبندم!اینکه به هیچ کس دل نبندم!فکر نکنم که آدم ها نسبت به رفتاراشون با بقیه تعهدی رو حس می کنن و یا اصلا براشون اهمیت داره نظرات و احساسات بقیه!
امسال از منظری خاص برای من سال متفاوتی بود.حل شدن در این دنیای مجازی با همه خوبی ها و بدی های اون...برای تک تک شماها آرزوی سال خوبی رو دارم.هم برای شماهایی که دوستهای همیشگی من بودید و هم برای شماهایی که خوانندگان خاموش این سطور بودید.هر کسی که طی این یک سال با این اق-لیمای خسته _ غرغرو همراهی کرده!
امیدوارم به آرزوهاتون برسید و امیدوارم سالی پر از آرامش رو تجربه کنید.اگه بخوام اسم تک تک شماها رو بیارم هم اینکه خیلی طولانی میشه و هم اینکه می ترسم کسی از قلم بیفته و بعد رنجشی باقی بمونه!
و اما برای خودم....
خدایا
برای سال نو
ازت شیرینی می خوام
با یه لباس قشنگ
یه عروسک گنده
و اگه ممکنه "یه ذره عشق"
حتی اگه فقط یه ذره کوچولو مونده باشه!




