چشمام به سختی باز میشن.تا جاییکه تونستم لباس گرم پوشیدم.با وجود اینکه پای راستمو مدام گرم نگه میدارم ولی باز به عادت چند روز گذشته داره از سرما یخ میزنه!.......میرم سر کار.همون کارای همیشگی.قبل از اینکه بشینم server رو روشن می کنم.یه چند لحظه ای صبر می کنم بعد یه enter.تا دستگاه کامل بیاد بالا،می شینم رو صندلی.اول تقویم روی میزمو از سمت چپ به راست یه برگ می زنم.بعد از سمت راست خم میشم پایین.از کشو سومی لیوانمو در میارم.یدونه لیوان بزرگ که همیشه یه خانمی با سینه هایی آویزون روی اون هست که برای زدن تو سر یه آقاهه کچل یه وردنه دستشه!سه تا خط هم کنار دهن خانمه کشیدن که نشون میده داره رو سر شوورش داد میزنه!هر روز صبح جای این سه خط یه جمله ای می ذارم.امروز حس کردم که خانمه داره میگه:آخه آدم این همه بی عرضه؟!پس تو کی می خوای جوراباتو بشوری؟!.......
بعد بلند می شم و می رم لیوانو پر از آب جوش می کنم و بر می گردم.دستامو حلقه می کنم دور لیوان تا گرم بشم.بعد دوباره خم میشم و اینبار از کشو دومی،بسته چای احمد رو در میارم و یدونه چای کیسه ای بر می دارم و نخشو می کشم و میندازم تو لیوان.تو حین انجام این کارها چند بار تلفن روی میزم زنگ میخوره.با بعضی سرسری حرف می زنم و با بعضی یکمی بیشتر.تا بخواد چای درست بشه و یکمی هم سرد بشه،کامپیوتر رو روشن می کنم.مرحله به مرحله پیش میرم.دیگه بعد از این همه مدت نیاز نیست که نه به کیبرد نگاه کنم و نه به مانیتور.همینطوری انگشتام کلیدها رو پیدا می کنن.از صدایی که دستگاه میده،متوجه میشم که رمز رو به عادت هر روزه از من پذیرفته و دیگه برای کار کردن آماده ست!کیکی که با خودم آوردم رو در میارم و با خودم فکر می کنم که بعد از صبحانه خیلی سریع برای دنبال کردن اون همه کد تکراری که سایت ازم نپذیرفت،تماس بگیرم.......یکی از همکارام سر میرسه.با هم معامله پایاپای می کنیم.در قبال نصف کیکم(آخه کیکم از این بزرگا بود!)یه پاکت کوچیک شیرموز بهم میده.میذارمش تو همون کشو دومی.خوردن صبحانه یکمی طول میکشه......بعد کیفمو از پشت سرم بر میدارم و ام پی تری پلیر رو از توش در میارم و آویزون گردنم می کنم و بعد هم دکمه play و بعد روز کاری من شروع میشه......
دیگه اتفاق خاصی نیفتاد که بخوام اینجا بنویسمش.اوضاع مثل هر روز.....امروز حالم خوب بود.(مثل اینکه موظفم هر روز حالمو به شماها گزارش بدم).....برای اون کدها یادم رفت تماس بگیرم.....هدفونم ایراد پیدا کرد و یکی دیگه خریدم.... دیگه چی بگم؟!....اوهوم،می خوام برم یه مشت شکلات ویفری واسه خودم بخرم تا احساس خوشبختی کنم.....
گرسنه نگاه تو،صدای تو،موی توام!
به خیابان می شوم گرسنه،خاموش،
مرا نانی نیست،آواره ام به سحرگاه،
به روز،صدای زلال پای تو را می جویم!
گرسنه لبخند گریزانت،
دستانت به رنگ غلات خشمگین!
گرسنه سنگ پریده رنگ_ناخنت،
شوق بلعیدن هم چون بادامی خام ات.
شوق فرو بردن پرتوی که در شکوه تو می سوزد،
بینی فراخ استوار بر چهره،
اشتیاق بلعیدن سایه گریزان مژگانت ام!
و گرسنه می آیم و می روم به بوی سپیده دمان.
تو را می جویم،قلب آتشین تو را!